|
|
|
|
|
سرودن و شاعرانه بودن
همانطور كه ميدانيد دوازدهمين جشنوارۀ «سلام» در روزهاي گذشته از طرف دفتر مجلههاي «سلامبچهها»، « پوپك» و« سنجاقك » دفتر تبليغات اسلامي برگزار شد. در بخش شعر نوجوان اين جشنواره، چهار مجموعه شعر چاپ شده در سالهاي 86 و 87 برگزيده شدند. يكي از اين چهار كتاب، مجموعۀ «آبي لبخند» سرودۀ شاهين رهنما بود. به همين مناسبت با اين شاعر نوجوانانهسرا گفتوگويي كرده ايم كه ميخوانيد. برنده شدن چه مزهاي دارد؟ برنده شدن و جايزه گرفتن معمولاً براي كتابهاي اول و دوم آدم خوشايند است. ولي در كتابهاي بعد كه شاعر حس ميكند سطح كارش بالا رفته و انتظار جايزه گرفتن دارد و اين اتفاق نميافتد، انگيزهاش به مرور كمرنگ ميشود. من هم الان چنين وضعيتي دارم. در سالهاي گذشته كتابهايي داشتم كه توجهي به آنها نشده بود و تقريباً ديگر عادت كرده بودم به جايزه نگرفتن! امسال ولي دستاندركاران جشنوارۀ «سلام» لطف داشتند و كتاب مرا هم شايستۀ برنده شدن دانستند. جالب است بدانيد كه اولين كتاب من يعني «سبزتر از بهار» نيز برندۀ همين جايزه شده بود.
شاهین رهنما جشنواره کتاب سال سلام برنده شدن در زمينۀ شعر چه معنياي دارد؟ استفاده از فعل «برنده شدن» شايد بيشتر مناسبِ ورزش و مسابقات ورزشي باشد. در عرصۀ شعر، مسابقهاي وجود ندارد و شايد بهتر باشد به جاي اين اصطلاح، از جايگزين بهتري استفاده كنيم. فكر ميكنيد دليل برگزيده شدن مجموعه شعر «آبي لبخند» چه بوده و مهمترين نقطۀ قوت اين كتاب را چه ميدانيد؟ براي جواب دادن به اين سؤال، لازم است كه همۀ كتابهاي چاپ شده در اين عرصه را بخوانيم. اما دربارۀ خودم ميتوانم بگويم «آبي لبخند» با كتابهاي ديگري كه در سال گذشته از من چاپ شده بود («نشاني دلت چه بود» و «برايت آشيانهاي ندارم») تفاوت چنداني نداشت و هر كدام اينها ميتوانست به عنوان برنده اعلام شود. شعرهاي «آبي لبخند» مربوط به چه دورهاي است؟ هر شاعري علاقهمند است كه تازهترين آثارش را براي چاپ به ناشر بسپارد. البته ميدانيد كه در انتخاب شعرهاي يك مجموعه، نظر ناشر و كارشناسان شوراي بررسي نيز دخيل است. يعني ممكن است تغييراتي در يك مجموعه شعر داده شود كه در نتيجه آن مثلاً شعري كه شاعر چهار سال پيش سروده نيز در مجموعه قرار گيرد. اما در نهايت «آبي لبخند» مجموعۀ تازهترين شعرهاي من است كه سعي كردهام در آنها زباني متفاوت داشته باشم . البته درباره موفقيت يا عدم موفقيت آن كارشناسان بايد نظر بدهند. چند سال است كه سرودن را به صورت جدي دنبال ميكنيد؟ از وقتي كه دوازده سالم بود، شعرهايم در مطبوعات چاپ ميشد. آن موقع عضو افتخاري مجلۀ «سروش نوجوان» بودم و سرودن برايم از همان موقع جدي بود؛ اگرچه بعضيها هيچوقت شعرهاي من و امثال من را جدي نگرفتند! اما اگر منظورتان در حوزۀ كتاب است، اولين كتابم به نام «سبزتر از بهار» در سال 1377 در انتشارات سروش به چاپ رسيد.
از آن موقع تا حالا شعرهايتان چه تغييراتي كردهاند؟ تغيير، دو روي مثبت و منفي دارد. در اين مورد خاص بايد بگويم نوعي حس وحشي در سرودههاي سالهاي اول هر شاعري وجود دارد كه بعداً جاي خود را به تكنيك و فرم ميدهد. يعني اين دو ويژگي، ناخواسته و به شكلي ناگزير جاي صميميت را تنگ ميكنند. اين نتيجه شايد از نظر كارشناسان خوب باشد، اما من هميشه سعي كردهام صميميت سرودههاي اولم را در شعرهاي اين سالها حفظ كنم.
از مجموعه شعرهاي تازه چه خبر؟ در حال حاضر چند مجموعه شعر و داستان نوجوان در دست چاپ دارم. چند مجموعه شعر؟! پس شما را بايد جزو شاعران پركار دانست، نه؟ بله، من تقريباً پركار هستم و شعرهاي زيادي مينويسم. شاهين رهنما روزي سروده بود: «هر روز من پر ميزنم تا شعر/ من زندگاني ميكنم با شعر». هنوز هم شعر چنين نقش پررنگي در زندگي شما دارد؟ بله، هنوز هم نقشي محوري دارد و خوشبختانه تا امروز سعي نكردهام براي امرار معاش شعر بگويم. البته گاهي پيش آمده كه مثلاً براي متن يك ترانه، شعري بنويسم، اما در چنين مواردي نيز سعي ميكنم چيزي كه مينويسم بيشتر دلي باشد تا تصنعي. شايد باور نكنيد ولي من از خيلي موقعيتهاي شغلي و رفاهي به خاطر شعر چشمپوشي كردهام. يادم ميآيد بيوك ملكي (كه هرچه در زمينۀ شعر دارم از او و مرحوم قيصر امينپور است) هميشه تأكيد داشت كه در تهران نمانم و به زندگي در شمال كشور ادامه بدهم. با اين كه در اين سالها موقعيتهاي مختلفي براي سكونت و كار در تهران برايم پيش آمده، به توصيۀ او عمل كردهام و حالا هم از تصميمم راضي هستم. با سكونت در شهرهاي بزرگي مثل تهران، زندگي شاعرانه كمي سخت ميشود. و حرف آخر؟ با اين كه برگزاري هر جشنوارهاي حرف و حديثهايي دارد، دوست دارم به عنوان صحبت پاياني تشكر كنم از دوستان مجلۀ «سلام بچهها» (به خصوص آقاي محمود پوروهاب) كه براي انتخاب كتاب هاي مناسب تلاشهاي ارزشمندي ميكنند و در عين حال هميشه به چهره هاي جوان در زمينه شعر اهميت ميدهند. نشریه دوچرخه(ضمیمه همشهری)۲۱/۸/۸۸ |
||
|
+
نوشته شده در چهارم آذر 1388ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
نشریه دوچرخه پنجشنبه۲۱/۸/۸۸ لبخند اينبار آبي است نگاهی به مجموعه شعر آبی لبخند عباس تربن ************ چشمه، تند راه ميرود كوه ايستاده سربلند آب حرف ميزند زلال سنگها سكوت كردهاند... شاعرانه نگاه كردن به دنيا؛ اين همان كاري است كه شاهين رهنما سعي كرده در مجموعه شعر «آبي لبخند» به آن دست پيدا كند. شاعران از قديم سعي ميكردند با بخشيدن صفتهاي انساني به اشيا و جانداران، شعر بسرايند و از اين طريق پنجرهاي متفاوت به چيزهاي هميشگي باز كنند: رودي كه يك عمر خوانده در گوش دريا ترانه بايد بداني چه رازي است در حرفِ آن رودخانه «آبي لبخند» سيزده شعر دارد و همه هم چهارپاره( و مثنوي). بنابراين اگر از علاقهمندان اين قالب (كه جزو قالبهاي پرطرفدار شعر فارسي در دهههاي اخير بوده) هستي، خواندن اين كتاب برايت خالي از لطف نخواهد بود. اما اگر دوست داري كه خوانندۀ شعرهايي در قالبهاي متنوع و متفاوت باشي، احتمالاً مثل من از شاهين رهنما –كه پيش از اين شعرهاي تر و تازهاي در قالبهاي ديگر نيز سروده- اين سؤال تكراري را ميكني: چرا فقط چهارپاره؟
با اين حال شعرهاي «آبي لبخند» همچنان خواندني به نظر ميرسند. مهمترين دليلش شايد صميميتي است كه در زبان و نگاه شاعر پنهان شده و ناخوداگاه مخاطب را با خود همراه ميكند: به پاي جادهها نگاه كن ببين چقدر راه رفتهاند ببين چقدر راه را درست چقدر اشتباه رفتهاند به خصوص در شعرهايي مثل همين شعر «شبيه جادهها» كه در لايۀ زيرين خود، حرفهايي جديتر و عميقتر دارند. شعر مذكور اين امتياز را نسبت به شعرهاي ديگر دارد كه توانسته از نظر انديشه، افق دورتري را مدنظر داشته باشد و فارغ از هايوهوي روزمره، نگاهي گستردهتر و عميقتر به زندگي بيندازد: به آن پرندهها نگاه كن ببين كه تا كجا پريدهاند كدامشان اسير ماندهاند كدامشان رها پريدهاند «آبي لبخند» نامي متفاوت از مجموعه شعرهاي نوجوان اين سالها دارد و سعي كرده در اين زمينه به نوعي تازگي دست پيدا كند. البته از نظر ارتباط ظاهري، رنگ قرمز با لبخند هماهنگي بيشتري دارد ولي در اين نامگذاري احتمالاً فضاي شاد و آرامشبخش خنده مدنظر قرار گرفته است. در كتاب به شعري با همين عنوان نيز برميخوريم كه در ادامه چند بيتي از آن را برايتان نقل ميكنم: آسمان را به پَرَت بند بزن طرحي از آبيِ لبخند بزن روي ارابهاي از نور، سوار تو بيا فاصلهها را بردار با من از رفتن پاييز بگو با من از هر كه و هر چيز بگو ******** *آبي لبخند *سروده شاهين رهنما *تصويرگر: سارا خرامان *ناشر: انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
|
||
|
+
نوشته شده در یکم آذر 1388ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
دردواره قیصر عزیز سلام حالت چگونه است؟گفتم حالت ؟ آه ببخشید قیصر جان ،فراموشم شده بود که این جور احوال پرسی را دوست نداشتی .باید می پرسیدم بالت چطور است .راستی بالت چه طور است؟آه قیصر ،قیصر ،قیصر،چه کیفی دارد بی بال پریدن قیصرجان .کاری که توخوب بلدی،کاری که تو خوب بلد بودی . پرواز شعرهایت که خیلی قشنگ است قیصر و پرواز تو در شعرهایت قیصر.حالا هم آنقدر بالا پریده ای که اصلا دست هایمان به شما نمی رسد.آنقدر دور که اصلا.....نه دلم نمی آید ازدوری بگویم.تو آنقدر ها هم دور نشده ای،اگر دوری، پس در خیال من چه می کنی قیصر ؟پس چرا هر بار که شعرهایت را می خوانم مثل یک یاکریم زیبا می شوی و می آیی روی کلمه ها می نشینی و من حسابی نگاهت می کنم قیصر.مثل آن موقع ها ، توی دفتر سروش نوجوان که خسته و کوفته از شمال می رسیدم وبرای تو وبیوک ملکی عزیز شعر می خواندم و تو با آن لبخند مهربان همیشگی دفترم را می گرفتی وبا دست چپ زیر بعضی کلمه ها خط می کشیدی قیصر . تو نیستی قیصر جان و چه قدر خوش به حال بعضی هاشد .حیاتت پر از فایده بود ، پروازت هم برای خیلی ها فایده داشت قیصر .خیلی ها آمدند وپشت نامت قایم شدند و منم منم کردند .خیلی ها به پشتوانه ی نام قشنگ تو مطلب نوشتند و بیانیه صادر کردند .حتی آن هایی که می شناختم که ساز دلشان ناکک بود قیصر، اما آمدند و توی تلویزیون شعر خواندند و اشک ریختند قیصر. آه قیصر،قیصر،قیصر دوست دارم خوابت راببینم. مثل آن شب که فردایش آن خبر جانسوز راشنیدم قیصر. شب آن روزی که تو پریدی، خواب دیدم در شب شعری بزرگ دارم شعر می خوانم، آن شب همه ی شاعران بزرگ بودند و گل سرسبد شاعران تو بودی قیصر .من پشت تریبون بااضطراب شعر می خواندم و تولبخند می زدی و با حرکت سر مرا تایید میکردی قیصر .داشتم از اضطراب می مردم ، اما شعرم پایانی نداشت .دوست داشتم هرچه سریعتر شعر خوانی ام تمام می شد واز دست آن اضطراب کشنده راحت می شدم ، اما انگار .... از خواب که پریدم حسابی گیج بودم قیصر جان، تا اینکه آن خبر ... آه قیصر جان،قیصر خیلی حرف ها برای گفتن دارم .اما مثل همیشه دوست ندارم زیاد وقتت را بگیرم .آخر ما هنو ز فکر می کنیم آن کسالتی که سال ها با تو بود هنوز بر طرف نشده قیصر.راستی حالت چه طور، نه نه، بالت چطور است قیصر.آه چه کیفی دارد بی بال پریدن قیصر جان . چه کیفی دارد . . |
||
|
+
نوشته شده در دهم آبان 1388ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
*******
دوازدهمین دوره جشنواره کتاب سال سلام برگزار گردید و مجموعه شعر آبی لبخند از تولیدات کانون سروده ی شاهین رهنما برگزیده بخش نوجوان معرفی شد ........ http://www.kanoontolid.com/book/images/abie-labkhand.gif این جشنواره دوسالانه برگزار می شود ودر دوره دوازدهم کتاب های سال های ۸۶و۸۷ مورد ارزیابی داوران قرار گرفته است ............
. |
||
|
+
نوشته شده در دوم آبان 1388ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
پرنده و درخت ****** درخت خانه روی شانه ی خود چقدر برف دارد پرنده ای به روی شاخه تنهاست که با درخت خانه حرف دارد
پرنده و درخت پیرو تنها به هم نگاه کردند صدایشان سکوت سرد خانه را به هم زد:
ـ پرنده جان ببخشید اگر که روی شاخه های سردم برایت آشیانه ای ندارم.
ـ درخت جان ببخشید که در نوکم ترانه ای ندارم .
****** از کتاب برایت آشیانه ای ندارم سروده ی شاهین رهنما . انتشارات مدرسه چاپ اول اسفند ۱۳۸۷
نقد و بررسی کتاب برایت آشیانه ای ندارم با عنوان هزار پنجره برای دیدن دنیا،در شماره ی ۱۴۰ کتاب ماه کودک و نوجوان ، به قلم خانم انسیه موسویان .
. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
فصل گندم
باز هم فصل گندم و کار است پدر پیر من گرفتار است
چشم هایم دوباره تر شده است پدر من شکسته تر شده است
به خیالم همیشه بیدار است عاشق لحظه لحظه ی کار است
دست هایش پراز گل یاس است خانه اش توی باغ احساس است
روی پیشانیش پراز چین است پدر من چقدر غمگین است....
از کتاب پدربزرگ من عصاندارد سروده ی خودم ـ نشر قو . |
||
|
+
نوشته شده در ششم شهریور 1388ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
آیینه خانه خالی شده از شیشه ، بیا آیینه خاکمالی شده اندیشه ، بیا آیینه
آن پلنگی که فقط شیشه ی دل می شکند خفته در باور این بیشه ، بیا آیینه
تبر تیرگی از ذهن زمان روییده زخم کاری زده بر ریشه ، بیا آیینه
**** قول دادی که بیایی ،قدمت سبز،ولی با غزالان غزل پیشه بیا آیینه .........
. |
||
|
+
نوشته شده در یازدهم تیر 1388ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام .... .................
تو را در اوج ماتم می سرایم نگاهت را دمادم می سرایم نمی دانم چرا در خلوت شب تورا با واژه ی غم می سرایم .............. اما نماشگاه کتاب تهران که رفته رفته به پایانش نزدیک می شود ومن برخلاف سال های پیش نمی توانم از آن بازدید کنم. این هم از جدیدترین کتاب هایم که در نمایشگاه حضور دارند :
1-برایت آشیانه ای ندارم (مجموعه شعر) انتشارات مدرسه 2-ابومعین ناصر خسرو قبادیانی(زندگی نامه داستانی ) انتشارات به نشر-آستان قدس رضوی- 3-نشانی دلت چه بود (مجموعه شعر) انتشارات سوره مهر 4-آبی لبخند (مجموعه شعر ) انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان 5-شهید نواب صفوی (زندگی نامه داستانی) انتشارات مدرسه 6-سیب مهربان (داستان کودک )انتشارات منادی تربیت
شاید کتابهای قبلی ام هم در نمایشگاه باشند که من از آن بی خبرم .
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
سه شنبه چرا تلخ وبی حوصله سه شنبه چرا این همه فاصله ....................... واین بار دکتر غلامرضا رحمدل یادش گرامی انگار همین دیروز بود که از شما خواستم تا برایش دعا کنید...............
مراسم تشییع فردا (چهارشنبه 26/1/88)ساعت 11صبح از جلوی دانشکده علوم انسانی رشت مراسم سوم آن عزیز عصر جمعه28/1/88 ساعت 3الی5 در مصلی شهر رشت خدایش بیامرزد........... |
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1388ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
جای خالی
دوباره سفره ای به نام هفت سین ومادری به رنگ آسمان وخواهرو برادری که بی صدا نشسته اند کنار مهربانی پدر بزرگ عینکی ومن که هی یواشکی نگاه می کنم به جای خالی پدر وفکر می کنم اگر پدر به خانه می رسید چه چیزها برای ما نمی خرید ...... *** لحظه هاتان سبز ، دلتان شاد ، عیدتان مبارک . |
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1387ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
پدر تو نیستی واین هفتمین شبی ست که کوچه هاصدای گام های تورا به انتظار نشسته اند ، برگ ها سینه می زنندو چه سوزناک می خوانند این بادهای نوحه گر . پدر این هفتمین شبی ست که دلتنگم . ***** ***** پدر نیمه های شب یک تابستان مزرعه بیدار است پدرم هم بیدار آن طرف ، مزرعه در حسرت باریدن یک ابر به خود می پیچد این طرف ، کنج اتاق پدر از درد به خود ....... پدرم بیمار است . مزرعه می خواهد باز باران بزند دانه هایش همگی سبز شود قد بکشد برخیزد آسمان تبدار است پدر از درد عرق می ریزد. صبح فردا پدرم دیگر نیست مادرم پیرهن بابا را دارد اندازه ی من می دوزد مادرم غمگین است من دلم می سوزد آن طرف ، مزرعه هم ................. **** . |
||
|
+
نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
آبی لبخند
مجموعه شعریست سروده ی شاهین رهنما برای گروه سنی نوجوان وبا تصویرگری خانم سارا خرامان .
http://www.kanoontolid.com/book/images/abie-labkhand.gif
این کتاب توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در پنج هزار نسخه منتشر شده است . وحالا( تولدی دوباره) از شعرهای این مجموعه .
قفس برای پرواز بهانه ی قشنگی ست سکوت ساده ی ساز ترانه ی قشنگی ست
ترانه ی درختان سلام سیب و سایه ست کسی که مهربان نیست دلش پراز گلایه ست
دلی که مهربان نیست ترانه ای ندارد درست مثل باد است که خانه ای ندارد
ترانه ها نهفته میان ریزش برگ تولدی دوباره ست در آشیانه ی مرگ
کسی که نیستی را به مرگ یاد داده دوباره زیستن را به برگ یاد داده . .
|
||
|
+
نوشته شده در چهاردهم بهمن 1387ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
رسم جوانمردی
اولین بار در اوج شور وشعر، در لحظه های ناب نوجوانی ،در شب شعری نمی دانم به چه مناسبتی او را دیدم.پیش تر خیلی ازاو شنیده بودم .از برادرم شهاب که دانشجویش بودند و از خیلی های دیگر.آن روز ها پایم به دانشکده ادبیات باز شده بودوگاه و بیگاه مهمان ناخوانده انجمن شعر دانشگاه می شدم .او واستاد دکتر یوسف پوراز شاعران و اساتید مطرح دانشگاه بودند.اساتید وشاعران دانشجوی خوبی هم در انجمن شرکت می کردند که برای من حکم یک کلاس آموزشی بسیار ارزشمند را داشت .و او اگر اشتباه نکنم مسئولیت اداره وریاست دانشکده را هم بر عهده داشتند .... آخرین باراورادر جلسه شورای شعر واحد موسیقی صداوسیما گیلان دیدم . میدانستم که از بیماری ای رنج می برد.مدت ها بود که دیر به دیر در جلسه حضور پیدامی کرد.کمتر صحبت می کرد وسعی می کرد جای صحبت حتما لبخند مهربانی برلب داشته باشد .آن روز خیلی زودتر از همیشه خداحافظی کردند وآقای نوجوان اورا تا پایین پله ها هدایت کردند .دو روز بعداز دوستان شنیدم که استاد سکته مغزی کرده اند و در بیمارستان گلسار رشت بستری هستند وهنوز هم ................. و چقدر بی سروصدا ................. بازهم سهیل محمودی عزیز،یار وفادار همه شاعران و هنرمندان . هیچوقت فراموش نمی کنم لطفی که در دوران بیماری استاد مرحوم سید محمد عباسیه کهن داشتند .پریروز هم به همراه شاعر توانمند کودکان و نوجوانان آقای افشن علاء به عیادت استاد آمدند و یک بار دیگر رسم جوانمردی را به جا آوردند. دکتر غلامرضا رحمدل،شاعر ،ترانه سرا واستاد فرهیخته ادبیات . دکتر عزیز درخت ها به احترامت می ایستند پس بایست ......... لطفا دعا کنید . .
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و هشتم دی 1387ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
... و اما تشنگی و چه حکایتی دارد این تشنگی وعطش که چکه چکه روی دل های ما می بارد وکربلا که قرمزتر از همیشه می تابد ومظلومیت ، که همین نزدیکی اتفاق می افتد ودنیا دوست ندارد آن را ببیند ونمی بیند وزینب،زینبی نیست که فریاد این مظلومیت باشد . آه غزه .......
غزل تشنگی از تولیدات مرکز شعر وموسیقی صداوسیمای تهران از شعرهای خودم و به آهنگسازی آقای علی رئیس فرشید و با صدای آقای فرزاد حیدری ********** می رسد به گوش ابر،های وهوی تشنگی ناله می کند زمین ، با گلوی تشنگی
تیغ هست وتاب نیست،داغ هست وآب نیست رفته در میان دشت آبروی تشنگی
لابه لای نخل ها ، ایستاده یک نفر سربلند وسربه زیر ، روبه روی تشنگی
مشک پاره ات چه شد، دست های تو کجاست؟ دشمنان ، چه کرده اید با عموی تشنگی ؟
ناله می کند زمین ، گریه می کند زمان می رسد به گوش ابر ، های و هوی تشنگی
************ درخت زیتون از تولیدات واحد موسیقی صداو سیمای گیلان از شعرهای خودم وبه آهنگسازی آقای شهاب آزادی وطن وبا صدای آقای کیوان سیادتی ***** بزرگترای دنیا خواب بدی رو دیدن باخشم و بغض ونفرت از خوابشون پریدن ریشه هاتو سوزوندن شاخه هاتو بریدن تو باغ سبز دنیا یه خط خون کشیدن
یادت بخیر، کجایی درخت پیر زیتون زمین شده پر از جنگ زمین شده پر از خون
یادش بخیر روزایی که چشم دنیا وا بود زمین به جای آتش پراز گل و نوا بود شاخه ی سبز زیتون سهم پرنده ها بود تفنگ فقط برای بازی بچه ها بود
حالا ولی تو دستا تیرکمان و سنگه تفنگی هم که مونده فقط برای جنگه
چراکسی تو دنیا فکر کوچکترا نیست بزرگترای دنیا گناه بچه ها چیست
یادت بخیر ، کجایی درخت پیر زیتون زمین شده پر از جنگ زمین شده پر از خون
. |
||
|
+
نوشته شده در شانزدهم دی 1387ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
دست و دعا
گفتی از کربلا ،رفتم از دست مثل لب تشنه ها،رفتم از دست خواستم کربلا را ببینم ابتدای بلا رفتم از دست دل به دست دعا دادم اما بین دست و دعا رفتم از دست شعله برخیمه هایم کشیدند تشنه در شعله ها رفتم از دست ....... ....... اسب و شمشیر من را بگویید اول کربلا رفتم از دست .
. |
||
|
+
نوشته شده در یازدهم دی 1387ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط شاهين رهنما
|
|
||